FOR Members

FOR Email Updates

Sign up for email updates:

انقلاب مخملی؟


 

از زمان انتخابات ریاست جمهوری در خرداد گذشته در ایران، مقاله ها، تحلیلها و مطالب زیادی گفته و نوشته شده است.  یکی‌ از موضوعات جالب در این بحث‌ها هم در ایران و هم در آمریکا، بین گروهای اصلاح طلب و اصول گرا، بحث هویت این جنبش و حرکت‌های بعد از انتخابات است. 

بعضی‌ معتقدند جنبش سبز مانند جنبش‌های دهه هشتاد و نود میلادی در اروپای شرقی‌ یک جنبش برنامه ریزی شده توسط آمریکا و تحت حمایت “ابر قدرت ها” می‌باشد. معتقدان به این تحلیل ادعا میکنند “از آنجایی که آقای احمدی‌نژاد سیاست‌های ضد امپریالیستی داشته و از هر فرصتی استفاده می‌کند که از سیاستهای آمریکا و اسرائیل در منطقه خاور میانه انتقاد کند، لذا آمریکا، اسرائیل و سایر قدرت‌های برزگ فرصت را مغتنم شمرده و در ادامه سیاست تغییر رژیم جنبش سبز را راه اندازی کرده‌اند.”  

با احترام به عقیده این افراد و گروهها، نویسنده این سطور مصرانه معتقد است گروهی از ما -چه ایرانی‌ و چه غیر ایرانی‌- که در خارج از ایران زندگی‌ می‌کنیم، یک مسئولیت و وظیفه مهم بر عهده داریم، و آن چیزی نیست جز دل‌ و گوش سپردن به آنچه که برادران و خواهرن ما از داخل ایران فریاد میزنند. و این سیاست ما (صلح طلبان داخل آمریکا) بوده است. چه آن زمان که دولت آقای بوش سیاست حمله نظامی به ایران را پیش گرفته بود، چه آن زمانی‌ که آقای اوباما تصمیم مشخصی‌ از رویا رویی با ایران نداشت، ما وظیفه و ماموریت خود را تنها و تنها گوش سپردن به ندای ایرانیان داخل کشور دانستیم. تمام تلاش خود را در پیش گرفتیم تا سیاستمداران و خصوصا جنگ طلبان را راضی‌ به ایجاد دیپلماسی غیر نظامی با ایران کنیم. تلاش کردیم تا تحریم‌های اقتصادی از ایران برداشته شود در عین حالی‌ که تمام همت خود را جهت جلوگیری از تحریمهای تازه بر مردم ایران به کار گرفتیم.  تحریم هایی که تنها یک قربانی دارد و آن مردم بی‌ گناه‌ی هستند که از ‌یک طرف با حکومتهای دیکتاتوری روبرو بوده و از طرف دیگر در گیر تحریم‌های فلج کننده میشوند. تجربه عراق نشان داد تحریمها هیچ تاثیری بر روش و منش صدام نداشت، ولی در نتیجه همان تحریمها در هر ۱۲ دقیقه یک کودک عراقی جان خود را از دست میداد.  

در همان زمان ما از آقای احمدی‌نژاد و سیاست‌های ایشان به هر طریقی که میتوانست منفعتی برای مردم ایران -داخل ایران- داشته باشد حمایت کردیم. چرا که ما به عقیده و انتخاب مردم ایران احترام گذشته و آن را ورای تمامی‌ خواستهای خود میدانیم. (آقای احمدی نژاد در سال ۲۰۰۵ در مقابل رقیب خود آقای رفسنجانی‌ موفق به کسب %۶۲ از رای مردم شد). در ۴ سال گذشته، به احترام ملت ایران، ما در مقابل تمامی‌ بی‌ احترامی‌های که به ایشان شد ایستادیم، چرا که ایشان در روابط بین الملل نماینده مردم ایران محسوب میشدند. در راهپیمایی‌ها و مراسم مختلف در حمایت از تمامیت ارضی ایران شرکت کردیم، با سناتورها و قانون گذرانی که تحریم‌ها و یا حمله نظامی به ایران را ترویج میکردند ملاقات کرده و سعی‌ کردیم نتیجه منفی‌ سیاست گذاریهای آنها بر مردم ایران -نه بر دولت- را گوشزد کنیم. مقاله‌های متعددی نوشتیم که در آن به حمایت از “نماینده مردم ایران” پرداختیم، زمانی‌ که رسانه‌های جمعی، گزارشگران، و مدعوین مختلف در گرد همیها - از جمله سال ۲۰۰۷ دانشگاه کلمبیا- سعی‌ در محکوم کردن و به سخره گرفتن آقای احمدی نژاد جهت ایجاد رعب در جامعه آمریکا داشتند ما به حمایت از مردم و تمامیت ارضی ایران پرداخته و از هیچ کوششی فرو گذر نکردیم. 

سال بعد در سال ۲۰۰۸، گروهای صلح طلب به رهبری “رهپویان صلح” جلسه‌ای پر شور و مثبت با شرکت بیش از ۱۵۰ رهبر صلح طلبی در ایالت متحده ترتیب داده تا نشان و تلاشی باشد جهت بر قراری رابطه مستقیم و ایجاد دیالوگ و گفتگو بین ایران و آمریکا، به جای گزینه نظامی در حل اختلافات بین دو کشور.  ما سیاستهای نظامی آمریکا در منطقه خاور میانه و تهدیدا‌های نظامی بر علیه ایران را محکوم کرده، مصرانه خواستار گفتگوی مستقیم بین دو کشور و از میان برداشتن گزینه نظامی بوده‌ایم.

هیچ کدام از این تلاش‌ها به خاطر شخص آقای احمدی‌نژاد انجام نشده، بلکه تمامی‌ حمایت‌ها به نماینده مردمی بوده است که جان و مرزهای وطنشان در تیر راس تهدید‌های نظامی بزرگترین ارتش دنیا قرار گرفته است. هر ذره از تلاش‌های ما در حمایت از فرد فرد مردم ایران بوده، مردمی که از شعور و فهم سیاسی بالایی بر خوردارند.فهمی‌ که یک بار در سال ۱۳۳۲ به سخره گرفته شد. کودتای غیر قانونی‌ سال ۱۳۳۲ که بر اصل “غربیان  بهتر از مردم ایران صلاح این ملک دانند “صورت گرفته دگر بار بر این مردم تحمیل نباید شود. بر همین اساس است که تخصیص بودجه‌ای سالانه جهت “تغییر رژیم” در ایران در زیر لوای “پیشبرد دموکراسی‌” سیاستی غلط و دخالت در امور مردم ایران محسوب میشود. ما همچنان که با این سیستهأی مداخله گرانه مخالفیم، ولی‌ در عین حال معتقد بوده‌ایم که پر قدرت و بدون تردید باید در آرزوی مردم ایران در داشتن یک ایران آزاد و دمکراتیک شریک بود.  آرزویی که تخم آن سالها قبل با پایه گذاری “جمهوری اسلامی” کاشته شد.

اما آیا اکنون -در این چند ماه گذشته- چیزی تغییر کرده؟  

جواب کوتاه به این سوال هیچ است،  هیچ چیز در ماهیت و ریشه حمایت ما عوض نشده، مردم ایران هنوز در چادر حمایت ما قرار دارند. ما هنوز و همچنان مردم ایران را در رسیدن به رویای آزادی، دموکراسی و استقلال حمایت می‌کنیم. همچنان از حقوق ملت ایران در جامعه جهانی‌ پشتیبانی‌ کرده و در حمایت خود از این ملت در مقابل تحریمهای اقتصادی و تهدیدهای نظامی پا بر جا هستیم. 

ما همچنان خواستار آنیم که سازمان ملل تحریمهای واقع شده بر ملت ایران را ملغی اعلام کند، که تا کنون تنها قربانی آن مردم ایران بوده اند و نه دولتمردان ما از مجلس سنای آمریکا خواهان آنیم که بودجه در نظر گرفته شده برای “پیشبرد دموکراسی” در ایران را منتفی اعلام کند. و از مشارکت خود در جهت تغییر سیاست‌های آمریکا در قبال ایران نخواهیم کاست، چرا که هرگز در مورد شهامت، شعور و کمال ملت ایران دچار تردید نبوده‌ایم.  

در همین حال باید متوجه این مهم بود که اعتماد به شعور و درک سیاسی ملت ایران مساویست با درک و فهمیدن صدای این ملت مظلوم، امروز و در این برهه مهم از تاریخ ایران. ما باید آگاهانه دلایل حضور فعال و هر روزه مردم را (از فردای انتخابت تا همین امروز) درک کنیم که صدای حق طلبی‌شان هنوز بلند است، آنهم بعد از این همه هزینه سنگین.  هزینه از دست دادن بهترین‌ها در کفّ خیابان و در دخمه‌های وحشت زیر شکنجه.  

و حضور هزاران نفر هنوز در سلولهای ترسناک زندانها. شنوا باشیم صدای حقیقت طلبی این مردم را که هنوز و در این شرایط مرگبار از گلوی زخم خورده‌شان بیرون میاید. بشنویم فریاد دموکراسی خواهی‌ این ملت را قبل از اینکه عجولانه بر چسب “انقلاب مخملی” بر آن بزنیم و این جنبش مردمی را به موساد و سیا زنجیر کنیم.  تامل کنیم آیا موساد یا سیا توان این دارند که ۱۴ میلیون (بر اساس آمار رسمی‌ دولت ایران) همراه خود کنند؟ توان همراه داشتن ۲ رئیس جمهور “درون نظام” آقایان رفسنجانی‌ و خاتمی؟ نخست وزیر سابق، آقای موسوی؟ رئیس سابق مجلس آقای کروبی؟ و همه افراد و گروهای “درون نظام” در ۳۰ سال گذشته؟ کسانی‌ که خود اهرمهای مهم و اصلی‌ پایه گذاری این حکومت بوده‌اند؟

قبل از اینکه همه این افراد و گروه‌ها را به دست داشتن در “انقلاب مخملی” ساخته موساد و سیا محکوم کنیم، بیایم با هم تاریخ ایران را مرور کنیم، تاریخ ۳۰ سال گذشته را،!  از خودمان سوال کنیم، آیا جنبش سبز حمایت و کمک خارجی‌ خواست؟ آیا جنبش سبز چیزی بیشتر از اجرای قانون اساسی‌ همین جمهوری اسلامی را می‌خواهد؟ 

من معتقدم باید به شعور ملت ایران ایمان داشت و احترام گذشت، باید به راهی‌ که انتخاب کرده‌اند و از پرداخت هیچ هزینه‌ای هم ابا نداشته‌اند احترام گذشت و برچسب مخملی و خارجی‌ را از این جنبش مردمی برداشت. 

 

View more posts on:
Tags: