از آغاز جنگ جهانی اول تا امروز، رهپویان صلح مروج “خشونت پرهیزی” (Nonviolence) و یافتن روشهای صلح آمیز در حل اختلافات بوده است. یکی از راههایی که در این سازمان همواره مورد توجه قرار گرفته “دیپلماسی شهروندی” Citizen Diplomacy است. دیپلماسی شهروندی در تعریف سیاسی به عنوان راه دوم دیپلماسی Track Two معرفی شده. این روش بر ارتباط “مردم با مردم” تکیه داشته و زمانی به کار میاید که دو دولت در گیر نزاع بوده و هیچ گونه ارتباط مستقیم با یکدیگر ندارند. معمولاً در چنین شرایطی دولتها سعی بر این دارند که مردم کشور مقابل را ملتی بی فرهنگ، وحشی، دور از تمدن و یا هر ناهنجار دیگری -در ارتباط با فرهنگ خود- معرفی کنند . دلیل این زشت نمائی، ایجاد رعب و وحشت در میان ملتها بوده، و در چنین شرایطی است که دولتها میتوانند به راحتی مردم کشور خود را بر علیه کشور مقابل در استفاده از قوهٔ قهریه و جنگ با خود همراه کنند. چرا که براساس سالها تبلیغات منفی جامعه از نظر روانی نسبت به کشور مقابل احساس ترس و ناخوشایندی دارد. در چنین شرایط است که دیپلماسی شهروندی با ایجاد رابطه مستقیم مردم با مردم، بین دو کشور در گیر نزاع پرده از این ریا کاری دولتها برداشته و چهره انسانی کشور مقابل را نمایان میکند. این دیپلماسی راه دوم است که به عنوان یکی از روشهای خشونت پرهیزی میتواند راهی باشد بر مسدود کردن احتمال استفاده از قوهٔ نظامی در حل اختلافات. رهپویان صلح فعالیتهای خود را در زمیه دیپلماسی شهروندی از سال ۱۹۲۰ آغاز کرده. در دهه گذشته این سازمان به جز ایران هیئتهای متعددی به کشورهای، افغانستان، عراق، بوسنی، فلسطین، کلمبیا، مکزیک و پاناما فرستاده است.
ایران و ایالت متحدهٔ آمریکا در سه دهه گذشته هیچ گونه ارتباط سیاسی مستقیم با یکدیگر نداشته, و در چنین شرایطی دو دولت سعی در نشان دادن چهره زشت و ترسناکی از مردم یکدیگر داشته اند. این تبلیغات در تعریف سیاسی دولتها از یکدیگر به کمکشان آمده و دشمنی بین ملتها را باعث میشود. نتیجتاً اعلام جنگ و درگیری نظامی بر علیه یکدیگر برای مردم آن کشورها قابل قبول بوده و هیچ گونه مخالفتی را به همراه نخواهد داشت. رهپویان صلح معتقد است ایجاد شرایطی برای ملاقات بین مردم دو کشور ایران و آمریکا در شناخت بین این دو ملت از یکدیگر بدون واسطه دولتها بسیار مؤثر میباشد. در این ملاقاتها است که مردم این دو کشور میتوانند واقعیتها را به صورت دست اول و با نگاه خود و نه از طریق دولتها و سیستم تبلیغاتی آنها ببینند. چنین ملاقاتهایی باعث ایجاد تفاهم و درک متقبل بوده، چهره انسانی به دو ملت بخشیده و نهایتاً خط بطلانی است بر وحشت از یکدیگر.
در سفرهای هیئتهای صلح طلبی و “دیپلماسی شهروندی”، سازمان رهپویان صلح تلاش خود را معطوف میدارد تا هیئتهای آمریکایی صلح طلب در دیدار خود از ایران با همه گروها و دستههای مختلف مذهبی، سیاسی و فرهنگی ملاقات کنند. از جمله این ملاقاتها میتوان به دیدار و گفتگو با اقلیتهای مذهبی و نمایندگان آنها در مجلس، دیدار با نمایندگان زن مجلس، ملاقات با گروههای سیاسی با نظر گاههای مختف اعم از اصلاح طلب و اصول گرا اشاره کرد. بخش دیگر ملاقاتهای ما مربوط میشود به دیدار و گفتگو با گروهها و افراد غیر دولتی که در زمینههای فرهنگی و اجتماعی فعالیت دارند. در کنار این ملاقاتها و در راستای شناساندن فرهنگ غنی ایران، آمریکاییها همچنین از زیبایها و آثار باستانی ایران نیز دیدن میکنند. قسمت دیگری از برنامه سفر گروهای آمریکایی به ایران ملاقات با جانبازن و آسیب دیدگان جنگ ایران و عراق و مجروحین و قربانیان سلاحهای کشتار جمعی میباشد. از دیگر فعالیتهای این سازمان میتوان به بر گذاری کنفرانسهای “گفتگوی ادیان” اشاره کرد که در آن گردهماییها متخصصین و عالمان مذهبی، مسلمان، کلیمی و مسیحی به تبادل دیدگاه و آرا خود پرداخته اند.
در بازگشت از سفر، اعضای این هیئتهای دیپلماسی شهروندی در تجمعات ضدّ جنگ محلی و ملی، افراد و گروهای دیگر را از تجربیات خود از سفر به ایران مطلع کرده و یک حرکت خود جوش ضدّ جنگ را هدایت میکنند. و اما رهپویان صلح رابطه خود را با این گروها حفظ کرده و آنها را از اخبار ایران، رابطه ایران و آمریکا و موقعیت ایران در خاور میانه با خبر میکند.
ما در برنامه ایران خود مانند سایر برنامههای این سازمان پیرو اصل خشونت پرهیزی بر اساس آموزشهای مهتما گاندی و مارتر لوتر کینگ هستیم.
On February 14, 2011, the world witnessed another wave of demonstrations in the Islamic Republic of Iran, this time in support of the Egyptian freedom movement. Unfortunately, there was a disproportionate use of force against the demonstrators, and two student activists were killed. We at the Fellowship of Reconciliation — who are devoted to practice of nonviolence for social justice — are deeply moved by two more lives lost on February 14 and strongly condemn the violent response by the police and paramilitary Basij.
In article 27 of Iran’s constitution — established in 1979 — the right of public assembly is reserved for the people and the government is responsible for keeping conditions calm and safe during demonstrations. We respectfully implore the Iranian Government to respond nonviolently to the people’s demands and demonstrations.
The Islamic Republic of Iran came to power through nonviolence and popular demonstrations by the people. The Iranian government should remain true to the history of its founding. The Fellowship of Reconciliation has worked for the peaceful resolution of conflicts between the USA and the Islamic Republic and has strongly opposed any interference in Iranian domestic affairs by the United States government.
در سال ۱۹۱۴ گروهی از فعالین جامعه مدنی در کشور سوئیس گرد هم آمدند تا شاید راهکاری بیابند جهت جلوگیری از احتمال وقوع جنگ. شوربختانه تا قبل از پایان این گردهمایئ جنگ جهانی اول سایه کریه خود را بر فراز اروپا انداخته بود.
در راه بازگشت از این گردهمایئ در ایستگاه قطاری در آلمان هنری هاچ کین انگلیسی و فردریک زیگموند شلتز آلمانی عهدی با هم بستند که شروع جنگ و دشمنی دو دولت دلیلی نباشد بر عدم فعالیت برای صلح. این دو در همان ایستگاه قطار تصمیم گرفتند تا راهکاری برای ایجاد صلح و جلوگیری از خشونت نیافته اند از تلاش باز نایستند. بر اساس این قرار این دو و تعدادی از دوستانشان در دسامبر ۱۹۱۴ در انگلستان گرد هم آمدند و گروه “رهپویان صلح” Fellowship Of Reconciliation را پایه گذاری کردند.
“رهپویان صلح” شاخهٔ ایالات متحده آمریکا کار خود را یک سال بعد یعنی از سال ۱۹۱۵ آغاز کرد. از این تاریخ به بعد “رهپویان صلح” یک سازمان چند مذهبی و بین المللی شد که اکنون در بیش از ۴۰ کشور و در هر ۵ قاره نمایندگی و شعبه دارد. یکی از ارکان مهم و اصلی این سازمان ایجاد و بر قراری دیالوگ و مصاحبه بین مذاهب مختلف با هدف ایجاد شناخت بیشتر بین این مذاهب میباشد. از این رو اعضا و گروهایی که این سازمان را تشکیل میدهند مسیحیان، مسلمانان، کلیمیان، بودایها و سایر گروها و شعب اهل ایمان بوده که در جهت ایجاد فهم بیشتر از یکدیگر از طریق دیالوگ و بر اساس اصل خشونت پرهیزی تلاش مستمر دارند.
حمایت از “وجدانهای معترض” (Conscientious Objector) (کسانی که تمایل به شرکت در جنگ نداشته و معترضان به ادامه جنگ) رهپویان صلح در این سالها یکی از مسببان اصلی ایجاد این قانون -“وجدانهای بیدار”- در آمریکا بود.
در این سال رهپویان صلح اولین “هیئت صلح طلبی” (Peace Delegation) خود را روانه نیکاراگوئه کرد.
سازمان دهی هیئتهای آشتی (Ambassadors of Reconciliation) جهت دیدار با رهبران جهان.
رهبری مقاومت در مقابل توقیف و آزار آمریکاییهای ژاپنی تبار.
در این دهه، رهپویان صلح شاخه اروپا فعالیتهای بسیاری انجام داد جهت آزادی و نجات جان تعداد زیادی از یهودیان و سایر سیاسیونی که تحت تعقیب و آزار قرار داشتند.
در آمریکا تشکیل و حمایت از اولین گروه “چند نژادی” (Interracial) و ایجاد تیم “مسافران آزادی” (Freedom Ride) جهت اعلام مخالفتشان از تصمیم دادگاه مبنی بر اینکه سیاه پوستان اجازه و حق مسافرت بین ایالتی را ندارند.
سازماندهی یک پویش عظیم جهت جلوگیری از تصمیم پنتاگون مبنی بر آموزش نظامی همگانی در زمان صلح.
اداره کردن برنامهای ۶ ساله جهت ارسال کمکهای غذا ایی به چین در پی قحطی در این کشور.
تعدادی از کارمندان رهپویان صلح در این سالها در کنار مارتین لوتر کینگ فعالیت مستمر داشته و خصوصأ در قضیه “اتوبوس منتگمری” (Montgomery Bus) فعالیت چشم گیری داشتند. این گروه اولین کار گاههای تعلیمات روشهای خشونت پرهیزی را بر پا کردند. در این سال هم چنین کتاب مشهور “مارتین لوتر کینگ و داستان منتگمری” (Martin Luther King and the Montgomery) را چاپ کرده و در ۲۵۰ هزار نسخه منتشر کردند. این کتاب به زبانهای مختلف به دفعات چاپ و تکثیر شده است. ”مارتین لوتر کینگ و داستان منتگمری” سالها بعد در جنبشهای خشونت پرهیز “بهار عربی” در کشورهای مختلف خاور میانه بارها چاپ و تکثیر شد و بر اساس شواهد تاثیر زیادی در روش و موفقیت این قیامها داشته است.
ارتباط با رهبران خشونت پرهیزی بودایی در ویتنام و به عهده گرفتن سازماندهی یک تور دور دنیا برای رهبر بودائیان “تیک نات هان” Thich Nhat Hanh.
تشکیل “کمیته بین المللی وجدان” (International Committee of Conscience) در مورد جنگ ویتنام با همکاری ۱۰ هزار رهبر مذهبی از ۴۰ کشور دنیا.
جمع آوری کمکهای مالی جهت خرید دارو و کمک پزشکی برای هر دو گروه در گیر جنگ ویتنام.
برداشتن اولین قدمها جهت ایجاد آشتی (Reconciliation) بین آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی. در این راه اقدامات مختلفی صورت گرفت از جمله تبادل و ایجاد ارتباط بین “مردم با مردم”(People to People) خصوصأ در زمینههای فرهنگی، هنری، آموزشی و برقراری کنفرانسهای مختلف در این راستا بین دو ملت.
برگزاری سمینارهای آموزشی در فیلیپین قبل از جنبش خشونت پرهیزی فیلیپین که منجر به سقوط دیکتاتوری مارکوس شد.
آغاز به کار پویش “نجات یک نسل” (Campaign to Save a Generation) که پروژهای بود متمرکز بر نجات کودکان عراقی در برابر سختیها و مشقت بسیار همراه با ترس مرگ از گرسنگی. این پویش همچنین توجه خود را مشغول نجات جان بچهای آمریکایی از فقر شایع هم کرده بود.
راه اندازی پویش “کشتن را خاتمه دهید، شفا را آغاز کنید” (Stop the killing, Start the Healing) این پویش جهت مقابله با بالا گرفتن سطح خشونت با اسلحه در مدارس آمریکا آغاز به کار کرد.
آغاز به کار پروژه دانشجویی بوسنی و آوردن دانشجویان به خانهها و مدارس آمریکا از شرایط جنگی حاکم در یوگسلاوی سابق.
شروع به کار برنامه آشتی بین المللی و فعالیت در به وجود آوردن پایانی بر رنج فراوان صربها و اسلواکیها در دوران و بعد از جنگ یوگسلاوی سابق.
فعالیت و پویش جهت بیرون راندن ارتش آمریکا از پاناما.
Demilitarization of Land and Life
رهپویان صلح به دنبال جهانی است خالی از جنگ و حضور نظامی. جهانی که منابع طبیعی آن ماخذی باشد برای زندگی بهتر همه ساکنین آن. برای رسیدن به این مطلوب ما تمامی کوشش خود را به کار بسته، با استثمار اقتصادی و نیز تعصبات مذهبی و نژادی مبارزه میکنیم. همچنان که در چالشی دائمی با سیاستهای امپریالیستی آمریکا در روابط بین المل هستیم. در این راه از حقیقت کناره نگرفته و با نیروی ایمان به راه خود ادامه میدهیم. و تمامی هم خود را مصروف تغییر در مسیر فرهنگی جهان میداریم, تغییر از جهانی که روابط حاکم که استوار است بر نیروی ترس و قوهٔ قهریه به جهانی مملو از صلح، عدالت، خشونت پرهیزی و آشتی.
نظامیگری یعنی چه؟
همه مردم در جنگها حضور دارند. جنگها و اشغال گریها نه تنها به رهبر برای هدایت و سربازها برای شلیک و کشتار احتیاج دارند، بلکه به شهروندان و مردم نیز محتاج اند. در ایالت متحده آمریکا بسیاری از مردم، گیج فرهنگ نظامی شدهاند. فرهنگی که درآمدهای اقتصادی کلانی نصیب بنگاهها و شرکتهای بزرگ تولید و فروش اسلحه میکند.و این جمعیت شیفته با پرداخت مالیات ناخواسته این ماشین عظیم نظامی را تقویت میکند.
زمین و زندگی
دلیل اصلی بیشتر جنگها برای کنترل زمین و منابع طبیعی آن است. و جالب اینکه در روند جنگها این زمین و منابع طبیعی آن است که قبل از هر چیز نابود میشود. رهپویان صلح تلاشی مستمر دارد تا نگاه و ایدئولوژی حمایت از جنگ را به فرهنگ خشونت پرهیزی، صلح، و عدالت تبدیل کند. رهپویان صلح با همکاری تمامی اعضا و شعبههای این سازمان در سراسر آمریکا در کنار گروهای صلح طلب دیگر، فعالان جامعه مدنی و سایر همکاران در ایالت متحده، تمام هم و تلاش خود را به کار میبندد تا جنبش مردمی را هدایت کند که زندگی خشونت پرهیز همراه با احترام به زمین و زندگی را سر لوحه خود قرار داده اند.
چطور؟
رهپویان صلح از همه اعضا ی این سازمان و گروهای همکار دعوت میکند تا با فعالیت در ستوه محلی، ملی و بینالمللی و از طریق همکاری با سه بخش عمده این سازمان ما را در رسیدن اهدافمان که همان غیر نظامی کردن زمین و زندگی Demilitarization of Land and Life میباشد یاری کنند. بخشها و تمرکز جغرافیایی رهپویان صلح عبارتند از: عدالت اجتماعی، اقتصادی و نژادی. این بخش بیشتر در داخل مرزهای آمریکا فعالیت دارد. یکی از پویشهای مهم این بخش، “من نخواهم کشت” میباشد. قسمت دیگری از کار این سازمان متمرکز است بر آمریکای لاتین (جنوبی) و جزایر دریای کارائیب. و بخشی که در ارتباط با ایران نیز فعال است قسمت خاور میانه این سازمان است.
گروه خاورمیانه؛
بخش خاورمیانه رهپویان صلح همچون دو بخش دیگر فعالیتهای خود را در زمینه غیر نظامی کردن زندگی و زمین، متمرکز کرده است بر، تحقیقات، آموزش و توسعه کارها در راستای غیر نظامی کردن این منطقه سرشار از اختلاف و ثروت. این گروه فعالیتهای خود را در دو قسمت داخلی (در آمریکا) و بینالمللی متمرکز کرده است.
در داخل آمریکا تمرکز بر اطلاع رسانی است و آگاه کردن جامعه آمریکا از میلیاردها دلار هزینه فعالیتهای نظامی این کشور در خاورمیانه که همراه است با کشتار هزاران انسان بی گناه در این خطه نفت خیز. بخش دیگری از فعالیتهای داخلی مربوط میشود به گفتگوی ادیان، این گروه با بر گذاری کنفرانسها و محیطهای آموزشی سعی در برقراری ارتباط و ایجاد گفتگو و شناخت بیشتر بین ادیان دارد. این قسمت از کار رهپویان صلح همچنین متمرکز است بر مبارزه با اسلام هراسی و تبعیض مسلمانان در جامعه آمریکا.
در زمینه فعالیتهای خارجی بخش خاورمیانه، رهپویان صلح هیأتهای صلح طلبی را روانه ایران، افغانستان و فلسطین میکند. این فعالیتها سنت این سازمان است که از سال ۱۹۲۰ تا کنون “هیأتهای صلح طلبی” را به مناطقی میفرستد که یا درگیر نزاع و اختلاف بوده و یا به عنوان دشمن آمریکا معرفی میشوند. هدف از فرستادن این هیأتهای صلح طلبی به ایران ایجاد امکان ارتباط مستقیم بین امریکأیها و مردم ایران است. تا انسانیت را در مردمی ببینند که در اثر ماشینهای تبلیغاتی آمریکا وحشتناک و خونخوار معرفی میشوند.
بخش دیگری از فعالیتهای گروه خاور میانه ارتباط با مردم مهربانی است که دشمن آمریکا مفروض شدهاند. و آن فعالیت ما در پویش “مسافرت ما به یک لبخند” در افغانستان و همکاری ما با گروهی جوان در این کشور خسته از جنگ و خشونت است که دست دوستی و مهر به مردم دنیا دراز کرده تا “شاید عشق و دوست داشتن” را جایگزین نفرت و جنگ کنند.
از دیگر فعالیتهای این گروه برقراری ارتباط بین امکانات و منابع طبیعی (زمین، آب و نفت) در خاور میانه با جنگهای چندین ده گذشته و اشغال گریها میباشد. در این خصوص فعالیتهای ما متمرکز است بر مساله اسرائیل-فلسطین و کشورهای اطراف خلیج فارس.
این گروه همچنین معتقد به برقراری آشتی دوباره بر اساس عدالت و احترام متقبل بین کشورهای خاور میانه و آمریکا بوده و رسیدن به این هدف مهم را با توجه بر دو اصل آموزش و ارتباط مردم با مردم دنبال میکند.
راجع به فعالیتهای “دیپلماسی شهروندی” رهپویان صلح
رهپویان صلح در تاریخ ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۸ جلسهای با حضور فعالین صلح طلب و رئیس جمهور ایران آقای احمدی نژاد برگزار میکند. در این جلسه بیش از ۱۵۰ نفر از گروها و سازمانهای صلح طلب امریکایی حضور خواهند داشت. این جلسه که در شهر منهتن بر گذار میشود بخشی از فعالیتهای صلح طلبانه رهپویان صلح میباشد. رهپویان صلح معتقد به قدرت مردم میباشد، قدرت سازندهای که میتواند بخشی از اختلافات بین دولتها را حل کند. در حالی که ما در موارد بسیاری با آقای احمدینژاد اختلاف نظر داریم، اما ارزش گفتگو و دیالوگ را نیز به خوبی درک میکنیم. گفتگویی که این امکان را به ما میدهد که بیشتر و بهتر بتوانیم با دیدگاها و نظرات یک دیگر آشنا شویم. گفتگوی عمومی بین جامعه مدنی و سیاسی هدفی است که ما در اینجا یعنی در ایالت متحده نیز دنبال میکنیم. ما امیدوارم ملاقاتهایی نظیر این راهی باشد که به حل اختلافات از طریق گفتگو و دیپلماس کمک کند. راهی که میتواند جلوی تحریکات نظامی و امنیتی را گرفته و از خشونت بیشتر در منطقه جلوگیری کند.
:اسامی تعدادی از افراد و سازمانهایی که در این جلسه حضور خواهند داشت
United for Peace and Justice (لزلی کگن، /National Coordinator, جودیث لبلنک
National Organizing; جرج مارتین، National co-/chair)
Act Now to Stop War and End Racism (برایان بکر، سارا سالن، مونیکا سمو کورسیو)
ائتلاف Troops Out Now Coalition با پویش
Stop War On Iran (لری هلمس، دیرکتور؛ سارا فوندرز، کمپین دیرکتور، داستین لنگلی؛ جویس چدیک )
rev. ویلیام سینکفرد Unitarian Universalist Association of Congregations, President
ماریه دننیس، President, Pax Christi International
Rabbi مایکل فینبرگ Executive Director, Greater New York، Labor-Raligion Coalition
جوو ولک، Executive Secretary, Friends Committee on National Legislation
rev. ریک افرد چیس، Executive Director, Presbyterian Peace Fellowship
رستم پورذال، President, Coalition Against Sanctions and Military Intervention in Iran
مدیا بنجامین بنیانگذار Global Exchange و Code Pink
جودی ایوانز، بنیانگذار Code Pink
نیک جلن بنیانگذار Enough Fear
رهبران گروهای سیاسی و NGO:
روبرت نیمن، National Coordinator, Just Foreign Polic
;جاناتان گرنفف، President, Global Security Institute
ویسنت گارسیا، Program Director, American for Informed Democracy
سفیر ویلیام میللر، Search for Common Ground
American-Iranian Friendship Committee
American-Iranian Friendship Council
September 11 Families for Peaceful Tomorrow
physicians for social responsibility
uion of concerned scientistis; former
تعداد بسیار دیگری از صلح طلبان. این مطلب را به انگلیسی بخوانید.
بخشی از فعالیتهای انجمن رهپویان صلح “دیپلماسی شهروندی” Civilian Diplomacy میباشد. ایده دیپلماسی شهروندی ایده تازهای نیست. دها سال است که گروهها و سازمانهای مختلف جهت آشنایی بیشتر بین مردم کشورهای در گیر اختلاف راه حل دیپلماسی شهروندی را بر گزیده اند. رهپویان صلح نزدیک به یک قرن است که از روش دیپلماسی شهروندی جهت آشنایی بیشتر بین ملتهای در گیر اختلاف استفاده کرده و به برقراری ارتباط مردم با مردم میپردازد. از جمله فعالیتهای دیپلماسی شهروندی که سازمان رهپویان صلح در ارتباط با ایران انجام داده میتوان اشاره داشت به مواردی از جمله، برقراری کنفرانسهای مذهبی، جهت ایجاد گفتگو بین ادیان مختلف در ایران و آمریکا، ایجاد فضای مناسب جهت ارتباط بین دانشجویان و اساتید در رشتههای مختلف، ایجاد گفتگو و همکاری بین هنرمندان ایرانی و آمریکایی. در کنار این فعالیتها رهپویان صلح در ۴ سال گذشته موفق به فرستادن نزدیک به ۲۰ هیئت صلح طلبی به ایران شده است. هیئتهای صلح طلبی بخش مهمی از تاریخ دیپلماسی شهروندی رهپویان صلح میباشد. این سازمان مفتخر است که در سالهای جنگ سرد، تعداد بیشماری از هیئتهای صلح طلب را روانه شوروی سابق کرد، همچنین چین، بوسنی، عراق، افغانستان، اسرائیل و فلسطین از جمله کشورهایی بوده اند که رهپویان صلح هیئتهای صلح طلبی به آن مناطق اعزام کرده است. بخشی از پروژه دیپلماسی شهروندی ملاقات با مسئولین حکومتی و یا فعالین حوزه صلح و عدالت میباشد. این مهم جهت آشنایی بیشتر با سیاستمداران و دست اندر کاران حکومتی صورت یگیرد. در سفرهای متوالی به ایران، هیئتهای رهپویان صلح، در کنار متخصصین، هنرمندان، گروههای آموزشی، با افراد حکومتی هم ملاقات کرده اند. از این میان میتوان به ملاقات با نمایندگان زن مجلس، نمایندگان اقلیتهای مذهبی مجلس، وزیر فرهنگ، وزیر ایران گردی (آقای مشائی) و دولتمردان سابق نظیر آقای خاتمی اشاره کرد. ما همچنین تلاش داشته ایم با فعالین حقوق بشری و صلح طلبان داخل ایران نیز ملاقات کنیم، از این میان ملاقات با خانوم عبادی، و گروه مادران صلح را میتوان نام برد.
ادامه فعالیتهای “دیپلماسی شهروندی” در آمریکا
هر ساله که هیئت نمایندگی ایران جهت شرکت در کنفرانس سازمان ملل به نیو یورک مسافرت میکند، برای برخی گروهای صلح طلب، ضدّ جنگ، مخالف سیاستهایآمریکا در خاور میانه و گروهای مذهبی، فرصتی است تا با هیئت ایرانی ملاقات کنند. رهپویان صلح در سال ۲۰۰۶ برای اولین بار ۵ تن از نمایندگان خود از جمله ایتن وزلیفلد، ویرجینا بارون ، خواهر روحانی الن فرانسیس، ریچارد دیتس و لیلا زند را راهی ملاقات با هیئت ایرانی کرد. سال بعد یعنی سپتامبر ۲۰۰۷ هیئت ایرانی و در راس آن آقای احمدینژاد در سفر خود به نیو یورک، ملاقاتها و سخنرانیهای مختلفی داشتند که مهمترین آن در دانشگاه کلمبیا اتفاق افتاد. راه پویان صلح معتقد است احترام به شخصیت سیاسی یک کشور، احترام به آن ملت است. بد از داستان دانشگاه کلمبیا، و صحبتهای آقای احمدینژاد در سالهای گذشته در مورد هولاکاست و مساله اسرائیل. نوک پیکان حمله جنگ طلبان به سمت ایران قوت و شدت بیشتری به خود گرفت. سپتامبر ۲۰۰۸، نیو یورک در حالی خود را برای کنفرانس سازمان ملل و حضور نمایندگان دولتها آماده میکرد که تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری در اوج خود بود. ایران و موضع نامزدهای انتخاباتی در مقابل این کشور مانند همیشه نقش مؤثری ایفأ میکرد در حمایت سیاستمداران و لابیستها از یک نامزد بخصوص در انتخابت. نامزد مورد نظر حزب جمهوری خواه آقای “جان مکین” در سفرهای تبلیغاتی آواز “بمب بمب ایران” را میخواند و به طور جدی اعلام کرده بود که در صورت موفقیت در انتخابت، چنانچه با ایران بر سر مساله انرژی هستهای به توافق نرسد، با این کشور وارد جنگ خواهد شد. نامزدهای حزب دموکرات دو ایده متفاوت در مورد برخورد با ایران داشتند. خانوم کلینتون، که یکی از کاندیداهای قوی دمکراتها بود بارها در جمع “ایپک” سخنرانی کرده و حمایت خود از اسرائیل را به قیمت “با خاک یک سان کردن ایران” علناً اعلام کرده بود. آقای اوباما اما نظر بهتری در مورد مقابله با ایران داشت. ایشان از دیالوگ و حل اختلافات از طریق دیپلماسی صحبت میکرد. اگر چه در کمال تعجب بعد از انتخابت ریاست جمهوری ایشان خانوم کلینتون را به عنوان وزیر امور خارجه انتخاب کردند. تعجب از این جهت که آقای اوباما و خانوم کلینتون در سیاست داخلی آمریکا کاملا اهداف و سیاستهای مشابه داشتند. این دو در سیاست خارجی، چه در مورد ایران و چه در مورد مساله اسرائیل و فلسطین سیاست کاملا متفاوت از یک دیگر داشتند، ولی به طور خیلی عجیب خانوم کلینتون صدای سیاست خارجی آقای اوباما شد!. در این بحبوحه که ایران، انرژی هستهای این کشور و شخص آقای احمدی نژاد بحث روز رسانهها و تبلیغات انتخاباتی بود. سخنرانیها و ادبیات خاص آقای احمدینژاد نه تنها کمکی به شرایط سخت ایران در روابط بین الملل و بازیهای انتخاباتی ایالات متحده نکرده بود، بلکه میرفت که شرایط را سختتر و نگران کنندهتر کند. در همین احوال سپتامبر ۲۰۰۸ از راه میرسید که همراه بود با خاطره تلخ و توهین آمیز دانشگاه کلمبیا، صدای آقای مکین که آواز بمب بمب ایران سر میداد، و نوید خانوم کلینتون در “با خاک یکسان کردن ایران”. در این اوضاع تعدادی از گروهای صلح طلب و در راس آن رهپویان صلح به این فکر بودند که شرایطی را فراهم کنند که: ۱. بر خلاف رئیس دانشگاه کلمبیا ثابت کنند، که اهل دیالوگ و آشتی هستند، و خواهان احترام متقبل. ۲. به آقای احمدی نژاد تریبونی داده شود که صحبتهای خود را به گوش صلح طلبان و کسانی که خسته از جنگهای آمریکا میباشند برساند. ۳. تریبونی که بتواند در آن نظر رسمی خود را در مورد هولاکاست، اسرائیل، رابطه با آمریکا، انرژی هسته ای، شرایط داخلی ایران، اهم از زنان، اقلیتهای مذهبی، زندانیهای سیاسی و غیره مطرح کند. ۴. در عین حال تریبونی در کشور دشمن “آمریکا” تریبونی که یک پیام بزرگ دارد، رئیس جمهور ایران (دشمن) به راحتی میتواند در آمریکا، با ۱۵۰ نفر آمریکایی که علناً مخالفت خود را با سیستهأی دولت مردانشان اعلام کرده اند دیدار کند. ۱۵۰ نفری که هیچ کدام از آنها بعد از ملاقات با رئیس کشور دشمن راهی زندان نشدند. ۵. رهپویان صلح در تاریخ ۱۰۰ ساله خود به دنبال برنامه “سیاست شهروندی” بارها با رؤسا و مقامات کشورهای مختلف دیدار کرده و این بار دیدار با آقای احمدینژاد نماینده کشوری که ایالات متحده برنامه حمله نظامی به آن را دارد جزو اهم سیاستهای این سازمان محسوب میشود. در راستای اهداف بر شمرده، در سپتامبر ۲۰۰۸ رهپویان صلح اقدام به بر پایی یک جلسه دیدار و گفتگو با آقای احمدینژاد و هیئت ایرانی کرد. در این دیدار ۱۵۰ نفر از فعالین حقوق بشر و ضدّ جنگ حضور داشتند و۲۰ سوال از آقای احمدینژاد پرسیده شد.
در سال ۲۰۰۹ بعد از انتخابت خونین ریاست جمهوری در ایران، سازمان رهپویان صلح به دعوت نماینده ایران جهت دیدار با هیئت ایرانی به صورت محترمانه پاسخ منفی داد. دلیل این عدم ملاقات که همانا ناخشنودی از حوادث بعد از انتخابت و خشونت اعمال شده توسط دولت ایران بود، در نامهای توسط آقای مارک جانسون به هیئت مذکور ارسال شد. در سال ۲۰۱۰ یک نماینده از سازمان رهپویان صلح؛ آقای مارک جانسون با هیئت ایرانی ملاقات کرد. در این ملاقات دو نامه به هیئت مذکور داده شد. یکی تقاضای آزادی کوهنوردان آمریکایی و دیگری آزادی زندانیان بعد از انتخابات بود. آخرین ملاقات رهپویان صلح در سپتامبر ۲۰۱۱ صورت گرفت که همچون ۲ سال گذشته از این سازمان آقای مارک جانسون با گروه ایرانی ملاقات کرد. در این ملاقات مجددا از فرصت به دست آمده استفاده شد و نامهای با مضمون دفاع از حقوق زندانیان سیاسی -در ایران- به دست آقای احمدی نژاد رسید. در تمام این سالها رهپویان صلح از هر فرصتی استفاده کرده تا صدای گروهای مظلوم و بی صدا باشد. این سازمان مفتخر است که به طور جدی و خستگی ناپذیر در جریان آزادی، بسیاری از زندانیان سیاسی، از جمله، عشا مؤمنی، فریبا داوودی مهاجر, آرش و کامیار علایی، کوهنوردان امریکایی; شین بور، جاش فاتال و سارا شورد ، نقش مؤثری داشته است. این سازمان با قدرت تمام به ماموریت خود که همانا صلح طلبی، عدالت و خشونت پرهیزی است ادامه میدهد.
سازمان رهپویان صلح در اعتراض به برخورد خشونت بار دولت آقای احمدینژاد با فعالین و کنشگران جنبش سبز از بعد از انتخابت خونین سال ۲۰۰۹ با هیچ کدام از اعضای دولت یا خود ایشان ملاقات نداشته است
این سازمان از همه اهرمهای موجود استفاده کرده، تا همچنان که از دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران از جمله ادامه تحریمهای اقتصادی، تهدید و احتمال حمله نظامی به خاک این کشور جلوگیری کند، و در عین حال اهم فعالیتهای خود را به عنوان قدیمیترین سازمان ضدّ جنگ و عدالت طلب در شمال آمریکا که دارای وجهه بین المللی بوده و هیچ وابستگی به دولت آمریکا ندارد، بر این گذشته که صدای بی صدای خانوادههای آسیب دیده و زندانیان سیاسی باشد
از میان فعالیتهای گوناگون سازمان رهپویان صلح از بعد از انتخابت خونین سال ۲۰۰۹ میتوان به موارد زیر اشاره کرد
راه اندازی پویش دفاع از حرکتهای خشونت پرهیزی جنبش سبز
هم صدایی بر حمایت از گروهای خشونت پرهیز، ضدّ جنگ و عدالت طلب در داخل ایران
نوشتن نامههای مختلف به آقای احمدینژاد و دولت ایشان در دفاع از زندنین سیاسی و خانوادههای آسیب دیده
Fellowship of Reconciliation
Box 271 (521 N. Broadway), Nyack, NY 10960
Tel: 845-358-4601 • Fax: 845-358-4924 • Web: www.forusa.org
September 20, 2011
جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد
ملاقات مجدد جناب عالی برای چهارمین سال پی در پی امتیازی ویژه است. اگر چه شاید همما و هم شما نگاهی متفاوت داشته باشیم به ملاقات شما با گروه های صلح طلب آمریکایی در سال 2008 که «سازمان رهپویان صلح» بالغ بر 150 نفر از فعالین مدنی و صلح طلب از هشتاد سازمان مختلف را گرد هم آورد تا تاکیدی باشد بر نقش سازمان های مدنی بر تغییرات اجتماعی.
آن روز تاکید ما بر این بود و هنوز هم هست که تلاشی موثر برای تغییر آن چه متداول است هرگز آسان نخواهد بود و چه بسا سیر تحولات نیز همسو با خواست آنانی که در این راه تلاش کرده اند نباشد. گاهی شرایط برای ایجاد دگرگونی مساعد نیست و گاه تغییر اعمال شده در جهت خواست کسانی که در آن راه کوشیده اند نمی باشد. غالبا اقدام به ایجاد تغییر برای منتخب مردم آسان نیست، به خصوص وقتی مسوولان از سوی مردمی انتخاب شده اند که با رای خود خواهان تحولات مثبت بوده اند و نه تحمیل و ایجاد فشار بیشتر.
بی شک کاخ سفید قدردان سخنان مثبت و مشوقانه جناب عالی می باشد که در همان جلسه سال 2008 و پس از انتخاب آقای اوباما ایراد فرمودید و مطمئنا شما نیز در طول ریاست جمهوری خود در ایران با مشکلات پیچیده ای که رییس جمهور ما نیز درگیر است روبرو بوده اید. پر واضح است که جناب عالی با تحلیل های عمیق مسائل پیچیده اجتماعی و سیاسی و زوایای روانی و روحانی آن آشنایی دارید. لذا خواهان آنم که تنها بر مسئله خاصی که هر دو کشور ایران و آمریکا در آن مشترکند اشاره کنم و ارزیابی شما را در این مورد که معضل قابل ملاحظه ای برای همه ماست جویا شوم و آن چیزی نیست جز مسئله مهم و غیرقابل چشم پوشی حقوق بشر که بعضی آن را هدیه الهی می دانند - آن چنانکه در قانون اساسی ایالات متحده ذکر شده است – و تمایل دولت ها و موسسات قدرتمند که با حبس و سرکوبی مخالفین خود و سانسور و کنترل وسایل ارتباط جمعی در برابر چنین حقوق مسلم شهروندان مقاومت می کنند. و در بحث حقوق بشر نیز مایلم به یک بخش مشخص آن بپردازم و آن تلاقی ملی و بین المللی حقوق بشر است و اقدامات شهروندان به عنوان افراد علاقه مند به مسایل جهانی و بین المللی. هر سال در آغاز گشایش سازمان ملل است که فرصت دیداری نظیر این دست می دهد و این به غایت دیدگاه اولیه موسسه ای است چون سازمان ملل متحد که سوالی این گونه را می توان مطرح کرد که چگونه زمانی است که ارزش ایمان و هویت انسان از سیاست دولت ها محو می شود؟
وقتی چهارسال پیش برای اولین بار به دیدار شما نائل شدم هرگز تصور نمی کردم که در همین چند روز پیش من نیز در کنار 1253 نفر دیگر در مقابل کاخ سفید بازداشت شوم. و این فقط به خاطر شرکت در تظاهراتی اعتراض آمیز به اجازه ساخت خط لوله نفتی از کانادا به تگزاس بود. نفتی که به احتمال قوی بعد از پالایش برای استفاده سربازان آمریکایی به عراق یا افغانستان فرستاده و یا به هند و چین فروخته خواهد شد. تعداد زیادی از فعالین مدنی بین المللی نیز در میان این دستگیر شدگان قرار داشتند. برخی از ما بعد از بازداشت و پرداخت جریمه آزاد شدیم. در حالی که بعضی از دوستان ما مانند «تیم کریستوفر» به جهت اعتراض به سوء استفاده شرکت های بزرگ از منابع طبیعی برای تامین منافع مالی خود مدت زمان زیادی را در زندان خواهند بود. همچنین مخالفان حضور نظامی آمریکا در سراسر دنیا کسانی هستند که بهایی سنگین چون سال ها زندان خواهند پرداخت. نکته در این جاست که این گونه تظاهرات و یا مخالفت های فعالین مدنی و حقوق بشری با سیاست های حاکم، ناگزیربرخورد دولت ها و صاحبان قدرت را به دنبال دارد. برخوردی مودبانه و با احترام. اگر چه من و تعداد زیادی از همکارانم، فعالین مدنی به صورت سمبلیک دستگیر شدیم و جریمه دادیم ولی نشان دادیم شهروندانی علاقه مند به مسائل اجتماعی خود هستیم. و چنین حرکاتی نمودار حمایت فراگیر جوامع جهانی و از مسائل مورد توجه جامعه مدنی است.
بسیاری از ما که امشب این جا گرد هم آمده ایم از حلقه های ارتباطی خود در سراسر جهان خواسته ایم که مصرانه در تبرعه و آزادی «تروی دیویس» بکوشند؛ مردی که تعداد اندکی از ما محکومیت او را به جرمی که به آن متهم است عادلانه می دانیم. ما دستگاه قضایی که او را محکوم و زندانی کرده است را غیرعادلانه و سرشار از تبعیض نژادپرستانه ای می دانیم که ریشه تاریخی در جامعه آمریکا دارد. اعدام “تروی” برای فرداشب در ایالت جورجیا برنامه ریزی شده است. مطمئنم بسیاری از شهروندان ایرانی نیز حمایت خود را از آزادی «تروی دیویس» اعلام کرده اند.
من به عنوان یک عضو جامعه مدنی علاقه مندم بدانم نظر جناب عالی در مورد مسولیت دولت ها و جوابگو بودن مسوولان دولتی در مقابل گروه های مخالف چیست. چه این گروه های مخالف مسائلی را مطرح کنند که بیرون از حقوق شهروندی یک کشور خاص باشد و چه نمایندگان و سخنگویان گروهی باشند مانند مخالفان سیاست های امپریالیستی و جنگ طلبانه ایالات متحده در این کشور که بر علیه پروژه های تغییر رژیم و سوء استفاده از منابع ملی و مالی کشورهای دیگر مبارزه ای طولانی در کارنامه خود دارند.
به نظر شما چرا ما فعالان جامعه مدنی افرادی که صدایمان را بر علیه سیاست های دولت خود بلند می کنیم و یا دیگرانی که صادقانه سعی در شناساندن تفاوت یک ملت با دولت خود و یا شناساندن این تفاوت به ملت و دولت دیگری دارند خود را ساعت ها در اتاق های بازجویی و یا زندان می یابند. به طور اخص فکر می کنید چرا «تیم کریستوفر» و یا «تروی دیویس» و «بردلی منینگ» در ایالات متحده و یا «جاش فتال» و «شین بوئر»، «نسرین ستوده»، «عیسی سحرخیز»، «شبنم مددزاده»، «حسین رونقی ملکی»، «محمد صدیق کبودوند»، «احمد زیدآبادی»، «حشمت الله طبرزدی»، «تقی رحمانی»، «هاشم خواستار»، «محمد سیف زاده»، «عبدالله مومنی»، «امید کوکبی»، «محمد داوری»، «فرزاد مددزاده»، «کیوان صمیمی»، «مسعود باستانی»، «بهمن احمدی امویی»، «بهاره هدایت»، «محبوبه کرمی»، «حسن اسدی زیدآبادی»، «عماد بهاور»، «سعید متین پور»، «مهدی محمودیان»، «سعید پورحیدر»، «سعید ملکپور»، «حمزهٔ کرمی»، «رامین پرچمی»، «هنگامه شهیدی»، «حسین درخشان»، «محمد پور عبدالله»، «علی ملیحی»، «مصطفی تاج زاده»، «فیض الله عرب سرخی»، «قاسم شعله سعدی»، «محمدجواد مظفر»، «جواد امام»، «امیرخسرو دلیرثانی»، «سیامک قادری»، «سام محمودی سرایی»، «آرش ساغر»، «آرش صادقی»، «ابراهیم مددی»، «پیمان عارف»، «آیت الله سید حسین کاظمینی بروجردی» باید در ایران در زندان باشند.
ما کاملا آگاهیم و بسیار قدردان آنچه شما در هفته های گذشته برای آزادی «شین» و «جاش» انجام داده اید. ما آگاهیم و کاملا متوجه ساختار خاص حکومتی در ایران هستیم. که حمایت از آزادی این زندانیان را برای شما حتی در مقام رییس جمهور کشور دشوار می کند و رییس جمهور ما نیز شاید برای کسب آزادی «تروی دیویس» خود را در موقعیتی مشابه بیابد. و ما همچنان از آقای اوباما انتظار داریم که برای آزادی او تلاش انسان دوستانه انجام دهد. همچنان که جناب عالی اشاره ای مشوقانه در مورد دو کوهپیمای آمریکایی داشته اید. و در پایان علاقه مندم بدانم آیا برای شما فرصتی ایجاد شده که بتوانید همچنان که از آزادی جاش و شین حمایت کرده اید برای آزادی سایر زندانیان سیاسی در ایران نیز تلاش کنید و آیا شما از این فرصت استفاده کرده اید؟
و لطفا بفرمایید، چه افرادی با شهروندی ایرانی در زندانهای آمریکا و یا ناتو هستند که ما میتونیم برای آزادای و بازگشت آنها به ایران اسلامی تلاش کنیم.
و در آخر علاقمندم اضافه کنم، یکی از اهداف بزرگ “رهپویان صلح” در ۱۰۰ تاریخ حضورش در شمال آمریکا، ایجاد شناخت بین مردم و فرهنگهای مختلف به منظور جلوگیری از هر گونه خشونت و جنگ بوده است. در همان ملاقات سال ۲۰۰۸، جناب عالی علاقمندی خود را بر حمایت از تبادل فرهنگی بین گروههای صلح طلب و شهروندان ایرانی و آمریکایی اعلام کردید. با این هدف و اعلام حمایت جناب عالی بود که ما شادان امید به تبادل فرهنگی بیشتر بین دو ملت بستیم. امروز شرایط داخلی ایران و سیستم قضا به مراتب چنان پیچیده است و خطوط قرمز نامشخص که قانع کردن امریکأیان برای سفر به ایران بسیار مشکل تر از سابق میباشد. و در این شرایط که جنگ طالبان آمریکایی لحظهای از کوبیدن بر طبل جنگ نمیایستند لزوم تداوم چنان روابط فرهنگی برای شناخت بیشتر بین دو ملت ضروریتر از پیش به نظر میرسد، لطفا بفرماید اگر راهکاری بر این مهم در نظر دارید؟.
با تشکر از وقت و موقعیت فراهم شده
ویدیو مصاحبه با دوید هارتسو در مورد ایران و جنبش خشونت پرهیز سبز. آقای هرتسو با بیش از ۵۰ سال تجربه در تغییر جامعه مدنی متکی بر اصل خشونت پرهیزی بنیانگذار ۲ سازمان فعال صلح طلب و عدالت خواه در یالت متحدهٔ نیز میباشد. این ۲ سازمان عبارتند از Peace Workers و Nonviolence Peace Force
آرش و کامیار علائی این صفحه را به انگلیسی بخوانید
Arash and Kamiar Alaei are Iranian physicians whose lives and activities have been dedicated to honoring Iran. Arash and Kamiar are experts on HIV/AIDS and have worked for many years on HIV/AIDS prevention and treatment activities in Iran and internationally.
They have been detained by the Iranian government with no explanation since June. We, people of faith and conscience, are looking forward to seeing Arash and Kamiar back with us as soon as possible.
Physicians for Human Rights has created a petition calling for their release. Please click here to read and sign the petition now.
If you take one innocent life, it is as if you killed the whole humanity; whereas, if anyone saves a life, it shall be as though he saved the lives of all mankind. (Qur’an, 5:32) I will not throw stones at anyone, I will not fightI am a happy rose garden, why become a prison? (Rumi) ****
“حملات تازه “مجاهدین خلق” به “رهپویان صلح
انقلاب مخملی؟ این مقاله برای اولین بار در سال ۲۰۰۹ در جریان آغاز فعالیتهای جنبش سبز به زبان انگلیسی نوشته شد. برخی از گروها و افراد جنگ طلب که با فعالیتهای خشونت پرهیز و صلح طلبانه مخالفند، متاسفانه تنها خطوطی از این مقاله را به صورت بریده و با ایده فریب هموطنانی که فقط به زبان فارسی مطالعه میکنند در سایتهای -مشخصا- وابسته ”مجاهدین خلق” انتشار دادند. با تشویق برخی دوستان و در جهت نشان دادن چهره کریه دغل بازان که دشمنی خود را با ایران و ایرانی به اثبات رسانده اند تصمیم به ترجمه این متن به فارسی گرفتم، امید که مورد توجه قرار گیرد.
“حملات تازه “مجاهدین خلق” به “رهپویان صلح
این روزها که امید در بهار عربی طلوع کرده و در پاییز نارضایتی ما نیز در چرخش است، جنگ افروزان و حامیان خشونت اما با ترفندهای تبلیغاتی در این عرصه مجالی میجویند. آنها به صورت هماهنگ و یک صدا شعار دمکراتیک کردن جهان -بخوانید خاور میانه-را سر دادهاند. این شعار(دمکراتیزه کردن) از یک سؤ حکومتهای دیکتاتوری را در موقعیت یک “قربانی” قرار داده که آوای مظلوم نمائی سرمیدهند که ”نیروهای خارجی عامل پشت پرده تحولات داخلیست” و از سوی دیگرموقعیت مخالفین این حکومتهای دیکتاتوری رابه شدت تضعیف میکند. شاهد این مدعا تعداد زیادی از کنشگران و تحول خواهان که در سوریه و ایران به جرم “همکاری با بیگانه” و “عامل بیگانه” بودن یا در زندانها اسیرند و یا جان خود را به دلیل این اتهام موهوم بر کفّ نهاده اند.
مدتیست تبلیغات سیاسی وسیع با پشتوانه مالی عظیم همراه با چاپ مقالههای متعدد در روزنامههای پر خوانندهای چون نیو یورک تایمز و وال ستیرت ژورنال مصرا خواهان خارج کردن نام “مجاهدین خلق” از لیست تروریستی ایالت متحدهٔ میباشند. مجاهدین خلق سالها در کنار صدام حسین بر روی هموطنان خود اسلحه کشیدند وسالیانی است که در لیست گروهای تروریستی قرار دارند، از زمان تسخیر عراق توسط آمریکا به طور مستمر نیز به عنوان یک دوست و متحد آمریکا در زمینه سازی حمله نظامی به ایران حامی و همکار نئو کانها و جنگ طلبان آمریکایی بودهاند. آنها همچنان به دنبال تحریمهای اقتصادی بیشتر علیه ایران هستند. تحریمهایی که قربانیان آن مردم مظلوم و خسته از بی عدالتی میباشند. فراموش نکنیم به دلیل تحریمهای آمریکا در عراق در هر ۱۲ دقیقه یک کودک عراقی جان خود را از دست میداد. در حالی که صدام از آن تحریمهای اقتصادی آسیب چندانی ندید.
جالب اینکه تبلیغات سیاسی “مجاهدین خلق” امضا و حمایت سیاستمداران جنگ طلبی چون جان بالتن را به همراه دارد که کارنامه سیاهش خانمان بر اندازی در خاورمیانه را یدک میکشد. آقای بالتن به وضوح نشان داده که در رویارویی با خاورمیانه به هیچ عنوان نگاهی صلح آمیز و خالی از خشونت که بتواند در تغیرات این منطقه نفت خیز آیندهای روشن برای ساکنینش به ارمغان بیاورد ندارد.
گروه جنگ طلب مجاهدین خلق به تازگی ازطریق شبکههای اینترنتی خود از جمله ”قاصدان آزادی” مقالهها وعکسهایی را به چاپ رسانده که به طور مستقیم به سازمان رهپویان صلح (Fellowship of Reconciliation) ونویسنده این سطور به عنوان مدیر بخش خاور میانه و اداره کننده بخش دیپلماسی غیر نظامی (Civilian Diplomacy) این سازمان حمله نموده. این البته اتفاق تازه ای نیست، افتراهای سازمان مجاهدین سالهاست نصیب هر ایران دوست فعالی که ایران را به دور از سلطه خارجی میخواهد شده. اما اینکه فعالیت مجاهدین در این زمینه وسعت گرفته جای تاسف بسیار دارد. در غیاب روابط سالم، سازنده و دمکراتیک بر مبنای گفتگوی متقابل، این حملات تنها به تخریب همبستگی جامعه ایرانی منجر میشود، آن هم در این برهه از تاریخ که دشمن خارجی و دیکتاتور داخلی از دو سؤ گلوی ایران را میفشارند.
بخش خاور میانه رهپویان صلح بیشتر از یک دهه است که در زمینه دیپلماسی غیر نظامی فعالیت دارد، و این فعالیت تنها مربوط به ایران نبوده و کشورهای دیگری در خاور میانه که بر اساس سیاستهای غلط آمریکا در جنگ و مناقشه به سر میبرند از قبیل عراق، افغانستان، فلسطین، لیبی و به تازگی سوریه را هم شامل میشود. رهپویان صلح یک سازمان عدالت طلب، خشونت پرهیز و طرفدار صلح میباشد که نزدیک به یک صد سال از عمرش در ایالت متحدهٔ میگذرد. این سازمان به جای انتظار جنگ و یا دعوت به جنگ هیئتهای مردمی را به عنوان سفیر و نماینده غیر نظامی به مناطق جنگی و یا محتمل به جنگ روانه میکند تا پیامبر دوستی و التزام و تعهد به خشونت پرهیزی باشند.
دیپلماسی غیر نظامی “نوع دوم” دیپلماسی (second track diplomacy) محسوب میشود که در سازمان رهپویان صلح ازسابقه و اهمیت ویژهٔای برخوردار است این سازمان اولین هیات دیپلماسی غیرنظامی خود را در سال ۱۹۲۰ روانه نیکارگوِئه کرده. سفیران صلح که در قالب هیئتهای غیر نظامی سفر میکنند به طور جدی از هر گونه دخالت در امور داخلی کشورها پرهیز میکنند. این مهم با تمرکز بر گسترش جامعه مدنی و ایمان به حمایت از این جامعه که تنها ابزار رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی است همراه میباشد.
رهپویان صلح مصرانه معتقد است تمامی حرکتهای آزادی خواهانه و عدالت طلبانه هر کشوری مسله داخلی آن کشور محسوب میشود و هیچ دولتی در قالب تحریم اقتصادی و یا تهدید به جنگ واستفاده قوهٔ قهریه نمیتواند و نباید در امور داخلی دیگر دولتها دخالت کند. این در حالیست که جوامع مدنی میتوانند و موظف هستند به کمک یک دیگر شتافته و از تجربیات، اگاهیها و پیروزیهای یک دیگر استفاده کرده و بهرهمند شوند. رهپویان صلح در حالی که جهت اخذ ویزا و اجازه ملاقات با شهروندان یک کشور نیاز به همکاری دولت مربوط دارد، اما در عین حال تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا اینگونه ملاقاتها و اعزام گروهای صلح طلب نشانه و دلیلی نباشد بر مشروعیت بخشیدن به سرکوب، سانسور و یا نفی حقوق بشر توسط آن دولتها. این در حالیست که از هر فرصتی برای انتقاد از سیاستهای سرکوبگرانه دولت، دفاع از حقوق بشر و به طور مشخص موقعیت زندانیان سیاسی استفاده کرده است. از این رو متصل و متهم کردن فعالیتهای صلح طلبانه این سازمان تاریخی که نام گاندی و مارتین لوتر کینگ را در لیست اعضای رسمی خود دارد، به لابی گری برای دولت ایران تهمت خنده داری بیش نیست.
بهار عربی بر ما یادآور شده است، جهان راهی دشوار و طولانی را پیموده تا امروز به مرحلهای رسیده که میتواند از فعالیتهای خشونت پرهیز به عنوان ابزاری قدرتمند برای دستیابی به عدالت اجتماعی استفاده کند. در واقع شاید این تنها راه منطقی، منسجم و عقلانیست که در عمل تایید شده، عملی که امروز راه به اروپا و آمریکا نیز پیدا کرده و دامنه اش جهانگیر شده.
تهمت زدن مجاهدین خلق به یک سازمان بین المللی صلح طلب همچون رهپویان صلح نه تنها راه به جائی نمیبرد بلکه ماهیت جنگ طلبی و خشونت خواهی این گروه را بیش از پیش بر ملا میکند. رهپویان صلح که در۵ قاره ودر بیش از۴۰ کشور دنیا فعال میباشد نمایندگی گروهای صلح طلب و خشونت پرهیز را در یک صد سال حیات خود به عهده داشته است. این تعجب آور نیست که کسانی که امروز از رژیم فعلی ایران حمایت میکنند و یا کسانی که خواهان تغییر این رژیم به قیمت از دست دادن جان و منافع ملی ایرانیان هستند هر دو به یک اندازه با پیام صلح طلبی و خشونت پرهیزی رهپویان صلح مخالفت کنند. رهپویان صلح معتقد است تغییر باید اتفاق بیفتد و خواهد افتاد ولی چگونگی این تغییر بسیار مهم است. خشونت خشونت میزاید. نیازبه تغییر احساس شده و باید اتفاق بیفتد اما نه از طریق قوهٔ قهریه، نه با دخالت بیگانه، نه تغییر رژیم توسط قدرت نظامی خارجی، نه با صادر کردن دموکراسی و نه با تحریم اقتصادی بیشتر. قربانی تمامی این راهها مردم و سرزمینشان میباشند نه دولت و حکومت.
و در آخر، افترا زدن به رهپویان صلح و یا نویسنده این سطور به عنوان لابیست و یا پوزش خواه حکومت ایران شیوه مضحک و نامعقولی است که گروهی خشونت طلب از به کار گرفتن آن ابأیی ندارند. رهپویان صلح بدون قضاوت در مورد تاکتیک گروهای مختلف ونیازبه پاسخ گوئی بیشتر به راه خود ادامه خواهد داد، راهی که راه صلح طلبی و خشونت پرهیزیست، راهی که تنها راه ممکن رسیدن به عدالت اجتماعی است. و در این راه اتهام احترام به حق وشان انسانی مردم ایران بدون تصرف نظامی و تجاوز به جان و مال آنها اتهام منصفانه ایست که صادقانه پذیرای آنیم.
“صلح یک راه نیست صلح خود راه است”.
لیلا زند
اکتبر ۲۰۱۱
از زمان انتخابات ریاست جمهوری در خرداد گذشته در ایران، مقاله ها، تحلیلها و مطالب زیادی گفته و نوشته شده است. یکی از موضوعات جالب در این بحثها هم در ایران و هم در آمریکا، بین گروهای اصلاح طلب و اصول گرا، بحث هویت این جنبش و حرکتهای بعد از انتخابات است.
بعضی معتقدند جنبش سبز مانند جنبشهای دهه هشتاد و نود میلادی در اروپای شرقی یک جنبش برنامه ریزی شده توسط آمریکا و تحت حمایت “ابر قدرت ها” میباشد. معتقدان به این تحلیل ادعا میکنند “از آنجایی که آقای احمدینژاد سیاستهای ضد امپریالیستی داشته و از هر فرصتی استفاده میکند که از سیاستهای آمریکا و اسرائیل در منطقه خاور میانه انتقاد کند، لذا آمریکا، اسرائیل و سایر قدرتهای برزگ فرصت را مغتنم شمرده و در ادامه سیاست تغییر رژیم جنبش سبز را راه اندازی کردهاند.”
با احترام به عقیده این افراد و گروهها، نویسنده این سطور مصرانه معتقد است گروهی از ما -چه ایرانی و چه غیر ایرانی- که در خارج از ایران زندگی میکنیم، یک مسئولیت و وظیفه مهم بر عهده داریم، و آن چیزی نیست جز دل و گوش سپردن به آنچه که برادران و خواهرن ما از داخل ایران فریاد میزنند. و این سیاست ما (صلح طلبان داخل آمریکا) بوده است. چه آن زمان که دولت آقای بوش سیاست حمله نظامی به ایران را پیش گرفته بود، چه آن زمانی که آقای اوباما تصمیم مشخصی از رویا رویی با ایران نداشت، ما وظیفه و ماموریت خود را تنها و تنها گوش سپردن به ندای ایرانیان داخل کشور دانستیم. تمام تلاش خود را در پیش گرفتیم تا سیاستمداران و خصوصا جنگ طلبان را راضی به ایجاد دیپلماسی غیر نظامی با ایران کنیم. تلاش کردیم تا تحریمهای اقتصادی از ایران برداشته شود در عین حالی که تمام همت خود را جهت جلوگیری از تحریمهای تازه بر مردم ایران به کار گرفتیم. تحریم هایی که تنها یک قربانی دارد و آن مردم بی گناهی هستند که از یک طرف با حکومتهای دیکتاتوری روبرو بوده و از طرف دیگر در گیر تحریمهای فلج کننده میشوند. تجربه عراق نشان داد تحریمها هیچ تاثیری بر روش و منش صدام نداشت، ولی در نتیجه همان تحریمها در هر ۱۲ دقیقه یک کودک عراقی جان خود را از دست میداد.
در همان زمان ما از آقای احمدینژاد و سیاستهای ایشان به هر طریقی که میتوانست منفعتی برای مردم ایران -داخل ایران- داشته باشد حمایت کردیم. چرا که ما به عقیده و انتخاب مردم ایران احترام گذشته و آن را ورای تمامی خواستهای خود میدانیم. (آقای احمدی نژاد در سال ۲۰۰۵ در مقابل رقیب خود آقای رفسنجانی موفق به کسب %۶۲ از رای مردم شد). در ۴ سال گذشته، به احترام ملت ایران، ما در مقابل تمامی بی احترامیهای که به ایشان شد ایستادیم، چرا که ایشان در روابط بین الملل نماینده مردم ایران محسوب میشدند. در راهپیماییها و مراسم مختلف در حمایت از تمامیت ارضی ایران شرکت کردیم، با سناتورها و قانون گذرانی که تحریمها و یا حمله نظامی به ایران را ترویج میکردند ملاقات کرده و سعی کردیم نتیجه منفی سیاست گذاریهای آنها بر مردم ایران -نه بر دولت- را گوشزد کنیم. مقالههای متعددی نوشتیم که در آن به حمایت از “نماینده مردم ایران” پرداختیم، زمانی که رسانههای جمعی، گزارشگران، و مدعوین مختلف در گرد همیها - از جمله سال ۲۰۰۷ دانشگاه کلمبیا- سعی در محکوم کردن و به سخره گرفتن آقای احمدی نژاد جهت ایجاد رعب در جامعه آمریکا داشتند ما به حمایت از مردم و تمامیت ارضی ایران پرداخته و از هیچ کوششی فرو گذر نکردیم.
سال بعد در سال ۲۰۰۸، گروهای صلح طلب به رهبری “رهپویان صلح” جلسهای پر شور و مثبت با شرکت بیش از ۱۵۰ رهبر صلح طلبی در ایالت متحده ترتیب داده تا نشان و تلاشی باشد جهت بر قراری رابطه مستقیم و ایجاد دیالوگ و گفتگو بین ایران و آمریکا، به جای گزینه نظامی در حل اختلافات بین دو کشور. ما سیاستهای نظامی آمریکا در منطقه خاور میانه و تهدیداهای نظامی بر علیه ایران را محکوم کرده، مصرانه خواستار گفتگوی مستقیم بین دو کشور و از میان برداشتن گزینه نظامی بودهایم.
هیچ کدام از این تلاشها به خاطر شخص آقای احمدینژاد انجام نشده، بلکه تمامی حمایتها به نماینده مردمی بوده است که جان و مرزهای وطنشان در تیر راس تهدیدهای نظامی بزرگترین ارتش دنیا قرار گرفته است. هر ذره از تلاشهای ما در حمایت از فرد فرد مردم ایران بوده، مردمی که از شعور و فهم سیاسی بالایی بر خوردارند.فهمی که یک بار در سال ۱۳۳۲ به سخره گرفته شد. کودتای غیر قانونی سال ۱۳۳۲ که بر اصل “غربیان بهتر از مردم ایران صلاح این ملک دانند “صورت گرفته دگر بار بر این مردم تحمیل نباید شود. بر همین اساس است که تخصیص بودجهای سالانه جهت “تغییر رژیم” در ایران در زیر لوای “پیشبرد دموکراسی” سیاستی غلط و دخالت در امور مردم ایران محسوب میشود. ما همچنان که با این سیستهأی مداخله گرانه مخالفیم، ولی در عین حال معتقد بودهایم که پر قدرت و بدون تردید باید در آرزوی مردم ایران در داشتن یک ایران آزاد و دمکراتیک شریک بود. آرزویی که تخم آن سالها قبل با پایه گذاری “جمهوری اسلامی” کاشته شد.
اما آیا اکنون -در این چند ماه گذشته- چیزی تغییر کرده؟
جواب کوتاه به این سوال هیچ است، هیچ چیز در ماهیت و ریشه حمایت ما عوض نشده، مردم ایران هنوز در چادر حمایت ما قرار دارند. ما هنوز و همچنان مردم ایران را در رسیدن به رویای آزادی، دموکراسی و استقلال حمایت میکنیم. همچنان از حقوق ملت ایران در جامعه جهانی پشتیبانی کرده و در حمایت خود از این ملت در مقابل تحریمهای اقتصادی و تهدیدهای نظامی پا بر جا هستیم.
ما همچنان خواستار آنیم که سازمان ملل تحریمهای واقع شده بر ملت ایران را ملغی اعلام کند، که تا کنون تنها قربانی آن مردم ایران بوده اند و نه دولتمردان ما از مجلس سنای آمریکا خواهان آنیم که بودجه در نظر گرفته شده برای “پیشبرد دموکراسی” در ایران را منتفی اعلام کند. و از مشارکت خود در جهت تغییر سیاستهای آمریکا در قبال ایران نخواهیم کاست، چرا که هرگز در مورد شهامت، شعور و کمال ملت ایران دچار تردید نبودهایم.
در همین حال باید متوجه این مهم بود که اعتماد به شعور و درک سیاسی ملت ایران مساویست با درک و فهمیدن صدای این ملت مظلوم، امروز و در این برهه مهم از تاریخ ایران. ما باید آگاهانه دلایل حضور فعال و هر روزه مردم را (از فردای انتخابت تا همین امروز) درک کنیم که صدای حق طلبیشان هنوز بلند است، آنهم بعد از این همه هزینه سنگین. هزینه از دست دادن بهترینها در کفّ خیابان و در دخمههای وحشت زیر شکنجه.
و حضور هزاران نفر هنوز در سلولهای ترسناک زندانها. شنوا باشیم صدای حقیقت طلبی این مردم را که هنوز و در این شرایط مرگبار از گلوی زخم خوردهشان بیرون میاید. بشنویم فریاد دموکراسی خواهی این ملت را قبل از اینکه عجولانه بر چسب “انقلاب مخملی” بر آن بزنیم و این جنبش مردمی را به موساد و سیا زنجیر کنیم. تامل کنیم آیا موساد یا سیا توان این دارند که ۱۴ میلیون (بر اساس آمار رسمی دولت ایران) همراه خود کنند؟ توان همراه داشتن ۲ رئیس جمهور “درون نظام” آقایان رفسنجانی و خاتمی؟ نخست وزیر سابق، آقای موسوی؟ رئیس سابق مجلس آقای کروبی؟ و همه افراد و گروهای “درون نظام” در ۳۰ سال گذشته؟ کسانی که خود اهرمهای مهم و اصلی پایه گذاری این حکومت بودهاند؟
قبل از اینکه همه این افراد و گروهها را به دست داشتن در “انقلاب مخملی” ساخته موساد و سیا محکوم کنیم، بیایم با هم تاریخ ایران را مرور کنیم، تاریخ ۳۰ سال گذشته را،! از خودمان سوال کنیم، آیا جنبش سبز حمایت و کمک خارجی خواست؟ آیا جنبش سبز چیزی بیشتر از اجرای قانون اساسی همین جمهوری اسلامی را میخواهد؟
من معتقدم باید به شعور ملت ایران ایمان داشت و احترام گذشت، باید به راهی که انتخاب کردهاند و از پرداخت هیچ هزینهای هم ابا نداشتهاند احترام گذشت و برچسب مخملی و خارجی را از این جنبش مردمی برداشت.